تبليغاتX
در بزم و رزم زندگي
چند شب پیش خونه یکی از دوستان تا نزدیکای سحر نشسته بودم . حدود ساعت ۲:۳۰ بود که به قصد خونه زدم بیرون که اگه خدا خواست یه ۲ ساعت بخوابم .

در حال قدم زدن  داشتم تو حال و هوای خودم سیر می کردم که صدای جیغ و داد هوش از سرم پروند.

۲۰۰ متر جلوتر چند تا از برادرایه اراذل و اوباش به قاعده ۸ نفر (دو موتور جنگی) ریخته بودند و داشتند با


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/06/29ساعت توسط امیر |

 

احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا بدانی چه می کشم .....
 
 جولای 1974 ، بوستون آمریکا

------------------------------------------------------------------------------------------

نمی دونم چرا سوختن رو ترجیح می دم....

+ نوشته شده در 86/06/27ساعت توسط امیر |

گاهی وقتا دوست دارم که یه گوشه ای توی این وبلاگ ، مثلا روی اون خط زرد دراز بکشم ، زانوهام رو بکشم تو شکمم و رفت و آمد بچه های وبلاگی رو از اون بالا نگاه کنم .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/06/22ساعت توسط امیر |

سلام .

از این بگذریم که دوباره تحویل پروژه به تعویق افتاد .

هر چی تلاش کردیم تو هفته دولت تحویل بدیم ٫ نشد  .(فقط امیدوارم به هفته دولت سال بعد نیفته)

به هر حال ....

امروز از سازمان ... زنگ زدند که برنامه نصب شده دچار مشکل شده و بالا نمیاد . ....

(( بد نیست بدونین که برنامه نوشته شده برنامه اعتباراته که دو سال وقت برده و ۲۰ میلیون هزینه شده

و البته نه فقط اینجا .........و حالا با منحل شدن سازمان برنامه و بودجه عملا هیچ کاربردی نداره .....)

از در سازمان ... که داخل شدم مستقیما به اتاق محل مشکل رفتم ٫ در باز بود و اتاق خالی . یه ۲۰ دقیقه ای نشستم ٫ خبری نشد (با خودم فکر می کردم تو این مدت میشه اتاق رو خالی کرد و یا پرونده و یا نامه ای رو ... .... البته بعد متوجه شدم که تو این مدینه فاضله این مسئله طبیعیه)

تقریبا همه طبقه ۴ رو دنبال طرف گشتم ٫ از ۲۰ اتاق موجود ۵ تا بکلی خالی بودند و حدودا ۱۰ تا فقط منشی داشتند ...

چاره ای نبود ٫ رفتم اتاق کامپیوتر تا از کامپیوتر سرور برنامه رو چک کنم ... درو که باز کردم دیدم یه ۳۰ ٫ ۴۰ نفر صندلی گذاشتند دارن به مونیتور سرور نگاه می کنند . (همه اینجا بودند)

یکی گفت : مهندس بیا بشین جا هست

گفتم (یعنی مهندس گفت) : چه خبره ؟؟     <--- این خوشتیپه آقایه مهندسه

یکی دیگه گفت : با نرم افزار X داریم ماهواره نگاه می کنیم ((البته تا همینجا مشکل برنامه قابل تشخیص بود))

گفتم : بله ٫ خواهش می کنم !!! حالا چی نگاه می کنین ؟

گفتند : یانگوم اونم بدون سانسور ...

-------------------------------------------------------

بعله و حالا بنده شرکتم و به جای کار کردن دارم وبلاگ به روز می کنم .....

 

 

 

 

+ نوشته شده در 86/06/17ساعت توسط امیر |

دیروز قرار بود پروژه رو تحویل بدیم....

ما هم بعد از کلی هماهنگی (با یه عده مفت خور از جمله مسئولین محترم و فیلمبردار ، گروه تشویق و تکبیر و همچنین گروه رقص ایروبیک محلی جهت ایجاد اغتشاش و خارج نمودن جلسه از روال عادی) ، 

۲ ساعت زودتر جهت وارسی شرایط داشتیم عنر عنر جلوی در محل برگزاری قدم فرسایی می کردیم و منتظر کلیدبودیم . دری که قرار بود ساعت ۸ باز شود تا ساعت ۹.۵ که سی دقیقه تا زمان برگزاری مانده بود همچنین بسته می  نمود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/06/11ساعت توسط امیر |

گويند بر دوش گذشتگان آينده را جستجو كن .
حال آنكه ما گذشته را بر گرده هامان گرفته ، هر آن خميده تر رنج تفكر هموار مي كنيم ...
ابو عطايي كه اين غوكان بر بوق و كرنا كرد ه اند پي آمد همين آبي است كه به جوي جهالت ريخته ايم .
پس آرزويي را كه با ختم صلوات در طرح ها و رنگ هاي مختلف به آب دادي ، منتظر بنشين باشد كه تو هم از جوايز ارزنده اش بهره مند شوي .


سخن كوتاه شايد دود اين آتش چشم هاي منتظر را به ديدنش مشرف كند ، كه چشم دل را بيش از اين كور كرده اند .
بيا ما هم دل خوش كنيم ...
دلخوش كه شايد خاكسترمان مرهم دردي شود.

سينه ي پر شورم و آواز را گم كرده ام
بال و پر دارم ولي پرواز را گم كرده ام

چشم در راهم - نگاهم بي كران را آرزوست
حاصل اما ؟! چشم و چشم اندار را گم كرده ام

در نمازم ، راز دارم با خداي چاره ساز
راز را گم كرده ام ، همراز را گم كرده ام
+ نوشته شده در 86/06/10ساعت توسط امیر |

سلام .

روز شنبه (6/10) روز تحویله پروژه ست .
و بنده هم مثله همان بی نوای بی دم ، مانده در گل و رانده از دل منتظر فرجی ، که چه ؟ که مدرکی به زور بامبول و گاها با فشار آمپول !! ( اعتیاد جهت آهنگ کلام موهبتیست )
بماند که چه مشقتی برای گرفتن چند متن انگلیسی ، آن هم از حاشیه اینتر نت با هزار دوز و کلک و به نام مش اشمیت های قلابی از این مکاتب بی ملای فرنگی کشیدیم ،

مدرک نخواهیم باید آب از کدام حوض بکشیم ؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/06/03ساعت توسط امیر |