سلام .
امسال اولین سالی بود که انتخابات به صورت الکترونیکی انجام
می شد و ما طی یک پروسه عجیب و غریب شدیم کارشناس انفورماتیک انتخابات
(شرح پروسه اش بماند که توضیحش سر به رسوایی زند .) .
از 5 بعد از
ظهر روز 5 شنبه کار رو با 4 تا از بچه های شرکت شروع کردیم 3 تا آقا و 2 تا
خانم که یکی از خانمها تا به حال فقط در پشت کامپیوتر و در نهایت ماکسی
پدرش نشسته بود.
یکی ازنواحی که 48 شعبه داشت و از حواشی مشهد بود به نام ما در اومد (در توضیح این ناحیه همین بس که حداقل روزی یک اعدامی داشت ).
دو تا مینی بوس رو پز از تجهیزات کردیم و راه افتادیم .
تا ساعت 2 شب فقط 5 شعبه رو راه اندازی کردیم !!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساعت
2 شب جمعه !!! آدرس رو چک کردیم ، 4 کوچه بالاتر از شعبه فعلی ، مسجد
فلانی ، از کوچه پس کوچه های محله (که کوچه های سراسیاب دولاب و آذری در
برابرش بزرگراهند) راه افتادیم تا به آدرس مسجد رسیدیم ساعت 2:30 . در
زدیم لقد انداختیم فریاد کشیدیم تا شاید یک نفر درو باز کنه ، کارگر
نیفتاد ، چاره ای نبود در خونه همسایه بغل دست مسجد را زدیم مردی که به
نظر می رسید داداش "رشید دوستوم" هست جلوی در اومد و به هر طریقی بود
آدرس مسئول مسجد رو ازش گرفتیم، آدرس رو به این صورت داد :برو روستای
دارغوز آباد بعد از خونه حسن قصاب درب قهوه ای .ساعت 3 راه افتادیم به سمت
روستا ، رسیدیم تا جایی که دیگه امکان رفتن ماشین نبود ، پیاد شدیم هنوز
100 متری از ماشین دور نشده بودیم که نفهمیدم چند تا سگ از پشت یه تپه
خاک شروع کردن به دویدن به طرف ما . تا اومدم به بچه ها بگم که سر جاهاشون
بشینن دیدم همه تو ماشینن ..... خلاصه یه یک ربعی تو ماشین نشستیم تا یکی
از اهالی همون روستا که از شهر بر می گشت ما رو به در خونه مسئول مسجد برد
...... بماند که به چه شکلی مسئول 95 ساله مسجد رو کول کردیم و بردیم مسجد......
و همینطور تا خود ساعت 5 صبح شنبه مشغول نصب بودیم .
و باز بعد از اینکه جنازه خانمها رو تحویل دادیم برگشتیم تا اگه شعبه ای مشکل پیدا کرد ، مشکل رو حل کنیم .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از اتفاقات چند نکته دستگیرمون شد
1 - ضرب المثل دیوانه و سنگ و چاه پر کا ربردترین مثل در جامعه امروزه .
2 - حضور 2 تا خانم با کلاس در میون اونهمه موتور و آشغال و چشمهای گرسنه ، من رو یاد مالنا انداخت .
3 - و البته به قول شریعتی استفاده از تکنولوژی قرن آینده برای مردمانی که مربوط به 2 قرن پیشند .
4 - مجل در راس امور است !!!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی
نوشت : فقط کافی بود که یه انگشت پای سجلم بزنم تا همزمان مشت محکمی به
دهان استکبار بکوبم ولی فکر کنم دیگه بسه ، هم استکبار کوفتی با این
مشت کوفتن ها ناک اوت نمیشه و هم من تصمیم ندارم از یک سوراخ ده بار گزیده بشم
+
نوشته شده در
86/12/25ساعت توسط امیر
|